+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 9:20  توسط طاهره یگانه
|
پس از آن که یزید ملعون اشعار کفر آمیزی از عبدالله بن زبعری سهمی، که در موقع کافر بودنش گفته بود خواند و اشعاری هم از خود بر آن افزود و صریحا گفت که می خواهم انتقام پدران خود را که در حال بت پرستی به دست یاران محمد (ص) کشته شده اند از فرزندان محمد (ص) بگیرم، زینب کبری(س) دختر علی (ع) برخواست(حسین:هیبت الله بر خواست)و زبان به سخن گفتن گشود و فصلی جدید در تاریخ خلافت سه سال و چند ماهه یزید ملعون باز کرد و فرمود: صدق الله و رسوله یا یزید (( ثم کان عاقبة الذین اساؤا السوای أن کذبوا بآ یات الله و کانو بها یستهزؤن))_روم/10_ یزید خدا و رسولش راست گفته اند که عاقبت گناه کردن و دروغ دانستن آیات خدا مسخره کردن آنهاست. یعنی اگر امروز آیات خدا را تکذیب می کنی و با نظر استهزاء به آنها می نگری و چنان که روزی بت پرستان مکه به شهادت جمعی از مسلمانان در جنگ احد خوشحال شدند و شعر خوانی به راه انداختند تو هم از شهادت فرزندان رسول خدا (ص) خوشحال شده ای و شعر می خوانی و دم از انتقام گرفتن از رسول خدا(ص) می زنی میدانی چرا اینطور شده ای و چرا به اینجا رسیده ای؟ از بس گناه کرده ای کارت به اینجا کشیده است،هر کس راه گناه را در پیش گیرد و در گناه کردن اصرار ورزد به حکم قرآن مجید روزی آیات خدا را تکذیب خواهد کرد و کار او به جایی خواهد رسید که آنها را مسخره کند و آنگاه مستحق عذاب خدا گردد... یزید مگر گمان برده ای که ما با شهادت و اسیری خوار و زبون شده ایم؟ و چون راه های زمین و آسمان را بر ما بسته اید ، وچون اسیران ما را از اینجا به آنجا می برید، دیگر خدا لطف خویش را از ما باز گرفته است؟ و گمان برده ای که تو با کشتن مردان حق، بزرگ و بزرگوار گشته ای؟و خدا با لطف و عنایتی خاص به تو می نگرد؟و بدین جهت و از روی این گمان غلط از خود باور کرده ای و با خوشحالی و سرمستی ،تکبر فروش شده ای؟چو دیده ای که دنیا برای تو روبراه گشته است، و امور بر وفق مراد تو می گذرد و کارها برای تو روبه راه شده، از این است که مغرور شده ای و سخن خدا را از یاد برده ای که می گوید:((مردمان کافر گمان نکنند که اگر مهلتی به آنها می دهیم این مهلت بخیر آنهاست ، آنان را تنها برای آن مهلت می ذهیم که بیشتر گناه کنند و برای ایشان عذابی است که خوار و زبونشان خواهد کرد)) زینب کبری(س) بعد از این جمله ها یزید(لعنة الله علیه) را به یاد حادثه ای آورد که روز فتح مکه در سال هشتم هجرت در مکه روی داد و رسول خدا(ص) بر همه مردان و زنان مکه منت گذاشت و آزادشان ساخت، و یزید ملعون خود فرزند همان آزادشدگان بود. هم پدرش معاویه (لعنةالله علیه) و هم جدش ابوسفیان (لعنةالله علیه)وهم، مادر معاویه-هند جگر خوار-(لعنةالله علیه) از آزاد شدگان روز فتح مکه بودند که رسول خدا(ص) از همه صرف نظر فرمود و با بزرگواری و گذشت عمومی همگی را آزاد و آسوده ساخت و فرمودند:((اذهبوا فانتم الطلقاء)) بروید همه شما آزاد هستید. دختر امیر الممومنین(ع) در قسمت دوم خطبه ی خود خاطره ی آن روز را عنوان سخن قرار داد و فرود: ای پسر آزاد شدگان(یا ابن الطلقاء)، عدالت کجا انصاف کجاست؟ زنان و کنیزان خود را پرده نشین داری اما دختران رسول خدا را بی کس و بس پناه بر شترهای تند رو نشانده ای، و به دست دشمنان سپرده ای تا از شهری به شهری ببرند...
+
نوشته شده در جمعه نوزدهم تیر 1388ساعت 12:45  توسط طاهره یگانه
|
+
نوشته شده در سه شنبه شانزدهم تیر 1388ساعت 7:32  توسط طاهره یگانه
|
+
نوشته شده در یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 15:52  توسط طاهره یگانه
|
همدلی کردن یعنی:
درک احساس ها و عاطفه های دیگران.
خود را به جای دیگری گذاشتن.
نگریستن به مسائل از دریچه چشم دیگران.
توانایی یاری رساندن به دیگران.
(خدا با عاطفه ها را بیشتر دوست دارد)
+
نوشته شده در شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 0:20  توسط طاهره یگانه
|
+
نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 13:13  توسط طاهره یگانه
|
اگر به قرآن مراجعه کنیم، با اولین نگاه متوجه می شویم که، اولین کلمه ای که قرآن با آن آغاز می شود، " الله" است و آخرین کلمه ای ه این کتاب با آن تمام می شود کلمه " الناس" است؛ و مخاطب همواره در این کتاب "الناس" است این دین خدا و مردم، از نظر فلسفی –برخلاف وحدت وجود هندسی- وجود خداوند و ذات او را از نظر ماسوایش که طبیعت و انسان باشد، جدا می کند و از نظر ذاتی در برابر هم هستند، اما از لحاظ جایگاه و جهت و صف اجتماعی، "الله" و "ناس" در ردیف هم و در صف هم هستند؛ به طوری که همه ی آیاتی که مربوط به مسائل اجتماعی و اقتصادی و زندگی بشری است، هرجا که کلمه "الله" آمده می توان به جای آن کلمه "الناس" گذاشت و هرجا که کلمه "الناس" آمده در جای آن نیز می توان کلمه "الله" قرار داد. مثلاَ: "المال لله" خدا در اینجا به معنای بت پرستی قدیمش نیست که خدا خودش هم محتاج مالکیت است و خلب می باید مقداری از وجوهات را –به عنوان قربانی یا نذور- به معبد، یا به صاحب معبد بدهد! در اینجا "المال لله"؛ یعنی، ثروت مال خداست و "لله" یعنی: "للناس" (برای مردم)؛ و این تفسیر من نیست که تحت تاثیر افکار امروز دنیا به این شکل توجیه کنم، این تفسیری است که ابوذر غفاری با آن، یقه معاویه را می گیرد و به او می گوید: « اینکه تو می گویی "المال لله" به خاطر این است که می خواهی مال مردم را بخوری، به خاطر این است که بگویی: "المال لله" یعنی مال مال خداست، یعنی مال مردم نیست و من هم –معاویه_ که نماینده خدا هستم، مال را خود می خورم و یا به هرکه دلم خواست می بخشم و به هرکس نخواستم نمی دهم»!
ابوذر به معاویه می فهماند که "المال لله" به معنی "المال للناس" (مال به مردم تعلق دارد) می باشد و "المال لله" به معنی "المال للماء" (مال از آن افراد چشم پرکن جامعه است) نیست. مال افراد خاص نیست، بلکه مال به مردم تعلق دارد. مالکیت مال خداست، یعنی مالکیت مال مردم است، چون مردم و خدا در یک صفند که: "الناس عیال الله"، مردم خانواده خداوند هستند؛ و مسلما سرپرست خانواده در صف خانواده خورش قرار دارد.
مذهب علیه مذهب
دکتر علی شریعتی
ادامه مطلب
+
نوشته شده در پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 12:19  توسط طاهره یگانه
|