تبليغاتX
نسیمی از دیار آشتی
الا بذکرالله تطمئن القلوب
نمی دانم از کجا آمد و از کی شروع شد؟ فقط می دانم که لحظه لحظه ام را به بازی گرفته. خوب می دانم که باید تظاهر کنم به شادی به بی غمی در غیر اینصورت با روان بچه ها هم بازی خواهم کرد. به قول عزیزی شاید این روح من باشد که مدام در تقلاست که هیچ چیزی نمی تواند راضیم کند. می دانم که وقتی به پشت سر خیره می شوم و فقط یک رد پا می بینم این رد پای خودم نیست می دانم وقتی برای اینکه دستم را بگیرد به بالاترین نقطه ی ممکن می روم و نمی یابمش از پایین مراقب من است می دانم می دانم می دانم. دیروز دختر کوچکم در حالی که با چادر نماز سفیدش درست مثل یک فرشته شده بود گفت: مامان من نماز خواندم ولی خدا چرا پیش من نمی اد. نمی دانستم چه جوابی بدهم اگر می گفتم خدا همین جاست دوباره می گفت چرا من نمی بینمش اگر می گفتم خدا دیدنی نیست متعجب می شد و در ادراک محدودش نمی گنجید. خدایا عقل من محدودتر از گنجیدن تو در انست کمکم کن خدایا می خواهم آرامش را به من بازگردانی.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 10:0  توسط طاهره یگانه  | 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 11:19  توسط طاهره یگانه  | 

دوستتون دارم بچه ها

این دوتا فرشته هدیه های زیبای خدا برای من هستند.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم فروردین 1388ساعت 16:28  توسط طاهره یگانه  | 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم فروردین 1388ساعت 18:43  توسط طاهره یگانه  | 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هشتم فروردین 1388ساعت 21:48  توسط طاهره یگانه  | 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه هفتم فروردین 1388ساعت 16:36  توسط طاهره یگانه  | 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم فروردین 1388ساعت 18:21  توسط طاهره یگانه  | 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم فروردین 1388ساعت 23:13  توسط طاهره یگانه  | 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم فروردین 1388ساعت 23:59  توسط طاهره یگانه  | 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سوم فروردین 1388ساعت 8:37  توسط طاهره یگانه  | 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم فروردین 1388ساعت 15:2  توسط طاهره یگانه  | 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه یکم فروردین 1388ساعت 16:6  توسط طاهره یگانه  |