تبليغاتX
نسیمی از دیار آشتی
الا بذکرالله تطمئن القلوب
خیلی وقته ننوشتم دلم برای درد دل کردن تنگ شده ولی راستش نمی دانم از کجا شروع کنم! این مدت آنقدر درگیر بچه ها و مدرسه بودم که حسابی تو مشکلات غرق شدم. هنوز نمی دانم چه بر سر روژین آمده دخترک مظلوم و ساده سال سوم که پنجشبه ها دو ساعت اول بیکار بود ولی به اصرار هم کلاسی نابابش هر هفته آن دو ساعت را توی خیابان پرسه می زند و هفته اخیر هم که اصلا مدرسه نیامد.

فکرم درگیر ترابی هم هست که دیروز با هر بار پلک زدن ده قطره اشک با هم از چشمانش سرازیر میشد.چون قرار بود به خاطر سه بار اشتباه کتک سختی از پدرش بخورد. اشتباه اول نمره علومش بود دومین اشتباه بلند حرف زدن با مادربزرگش بود و سومین هم رفتن به مغازه لوازم تحریر....

این چند وقت می خواستم با کسی درد دل کنم می خواستم در مورد درب گران قیمتی که راهی عراق شد با کسی صحبت کنم می خواستم از یک نفر بپرسم ایا حاجت طلبیدن از این درب صحیح است مگر نه اینکه ان را یک انسان مثل خودمان ساخته مگر نه اینکه هنوز به حرم حضرت عباس نرسیده پس قداستش از کجاست؟ چرا مردم خودشان را به ان اویزان می کردند و حاجت می طلبیدند؟ در حالی که خدای واحد نظاره گر اعمالشان بود...

 من یک معلمم پس وظیفه امثال من است که شعور تربیتی و دینی مردم را بالا ببریم خدایا توکل به تو.

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت 22:28  توسط طاهره یگانه  |