تبليغاتX
نسیمی از دیار آشتی
الا بذکرالله تطمئن القلوب

چند روز پیش با بچه ام رفتیم مسجد،می خواستم نماز خواندن دسته جمعی را هم ببیند وامیدوار بودم که خوشش بیایداما... طوری شد که خودم هم از مسجد رفتنم پشیمان شدم .بعضی خانم ها طوری روی بچه زوم میکردند که انگار یک خلاف کار است وهنوز بچه دهان باز نکرده تا حرف بزند همه با هم هیس بلندی می گفتند. پیرزنی هم سر یک کودک چنان داد کشید تا تسبیح مسجد را بر ندارد که من از ترس میخ کوب شدم وآن طفل معصوم از گریه ریسه رفت جالبه که بعضی ها در حمایت از پیرزن و برخی هم در حمایت از مادر کودک برآمدند و این بار داد آقایان از پشت پرده بر آمد که خانم ها چه خبره ؟مسجد جای عبادته نه حرف !من هم از ترس ترجیح دادم نماز نخوانم و آخر صف رفتم و مواظب بچه م بودم، یادم افتاد وقتی بچه بودم  شبهای جمعه خیلی خوشم می آمد بروم مسجد چون مشکل گشا پخش می کردند البته خاطره ی تلخم هم از خانمی بود که اگه بچه ای پا روی سجاده اش می گذاشت خودش و بچه رو بیچاره می کرد و هر چه بقیه میگفتند مگه چی شده؟میگفت اینا نجسند معلوم نیست پا کجا میگذارند وحالا آمده اند رو سجاده ی من!                                                                              بعضی وقتها این ماییم که مشکل داریم نه بچه ها مگه هر آدمی چند سالمی تونه بره مسجد؟ سی سال (بدون احتساب کودکی و زمانی که کودک دارد)اگه کاری هم برا آدم از بچگی نهادینه نشه تو بزرگی  ترک میشه وبعد این مدت مساجد باید بروند سراغ قفل ساز!حالا خدا رو شکر خیلی از شهر ها فرهنگ مساجدشان بالا رفته امااز این مسجدها هم هنوز داریم .نمی گویم شلوغ کاری توی مسجد درست است اما حضور یک بچه را مثل حضور یک بیمار روحی در مسجد بدون اشکال میبینم ،مخصوصا در این ایام که افطاری های مختصر مساجد خاطرات خوشی را برای بچه ها می سازد والبته انگیزه های حضور بعدی را،امیدوارم خدا کمکمان کند تا عبادتهای پر شوری را داشته باشیم وخاطره سازهای شیرینی از عبادت برای نسل بعدمان باشیم!

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 13:43  توسط   | 

میسر نباشد به کس این سعادت

                                          به کعبه ولادت به مسجد شهادت

                               

+ نوشته شده در  شنبه سی ام شهریور 1387ساعت 23:8  توسط طاهره یگانه  | 

                                                  


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 13:33  توسط طاهره یگانه  | 

سریال مرگ تدریجی یک رویا رو میبینی ؟ آدم مدام از خودش میپرسه چرا؟  همه چیز آنقدر سریع اتفاق می افته که از روی ناچاری تن به مصیبت بعدی داده میشه اون هم برا هدفی که بقیه تعیین کرده اندو یا حداقل اینکه بقیه براش ارزش گذاشته اند. اون چیزی که میشه از تو در توی این سریال فهمید اینه که انسان بدون خانه وکاشانه بی هویت و سر در گم خواهد بود وچه بسا این سر در گمی آدم بزرگها با بی رحمی تمام کوچکترها رو سلاخی میکنه! راستش من فکر میکنم بر خلاف این سریال، تو جامعه ی ما بیشتر آقایان مارال میشوند و زن وبچه را آواره میکنند! که البته این زیادبه چشم نمی اید ولی اگه یه زن این کار و بکنه وا مصیبتا...تو بوق و کرنا میشه که فلانی... من هیچ کدام از این ها را تایید نمی کنم ریسک تو زندگی واجبه اما اینکه آدم برا هدف شخصی یا هدفی که خانواده آن را نمی پسندند بخواهد خانواده رو تحت فشار بذاره درست نیست، این مسایل مربوط به زندگی های متاهلی نیست!خب شاید برا همین مارال معتقد است که یک زن سنتی نیست.

راستی چند دفعه تا حالا توی زندگیمون مارال شدیم و با حرف سانازهای اطرافمان برای دستیابی به هدفهای نفسانی آریانی ها پشت پا به زندگی و خانواده مون زدیم ؟چند دفعه شده که خودخواه بشیم وپا روی چیزهای با ارزش بگذاریم؟اگه فکر میکنیم ارزشش راداشته بد نیست از اطرافیانمان یه بار دیگه بپرسیم ونظر قلبی اونا رو هم بدونیم!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 13:4  توسط   | 

حلقه ی وصل

تا حالا شده دعاتون نفرینی بشه در حق دیگری ؟بارها  برا خوشبختی یکی از دخترهای فامیل که سنی ازش گذشته بود دعا میکردم بیشتر وقتها با خودم میگفتم اگه خدا می خواست و یه کم اینور اونور میکرد هر کسی می تونست جای اون باشه. بالاخره چند روز پیش شنیدم که ازدواج کرده خیلی خوشحال شدم ...با مردی ازدواج کرده بود که خانمش به علت ناراحتی قلبی فوت کرده بود خدا رحمتش کنه مدتی بود که ناراحتی قلبش بهتر شده بود حتی یه بچه هم آورد ولی به قول ما عمرش به دنیا نبود شاید هم بود و دعای ما... شاید هم تقدیر بود .چیزی که دلمو می سوزونه اینه که مرحومه دختر خاله ی من بود! آدم واقعا از پیچ و خم دنیا میترسه برا همینه که میگن توی دعا کردن، سمج  شدن درست نیست وبایداز خدا مصلحت هم بخواهی.خدا کنه توی این ماه عزیزو شبهای قدر حواسمون جمع باشه و اصرارمون به آخر عاقبت بخیری بیشتر از هرچیز دیگه ای باشه !

خدایا به خاطر همه ی دادها و نداده هایت شکر!

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 13:58  توسط   | 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 12:4  توسط طاهره یگانه  | 

حسن (ع) اولين فرزند خانواده بود كه در 15 رمضان سال سوم هجرى قمرى (مطابق 12 اسفند سال سوم هجرى شمسى) متولد شد.  رسول خدا (ص) برايش گوسفندى عقيقه كرد و به قابله نيز يك ران گوسفند و يك دينار طلا بخشيد سپس موى سر او را تراشيد و فرمود كه هم وزن آن نقره صدقه بدهند. او دوران كودكى را در دامن پيامبر (ص)، على و فاطمه (ع) پرورش يافت و تربيت شد. در دوران امامت على (ع) به فرمان پدر در جبهه‏هاى جهاد و از جمله در نبرد جمل و صفين و نهروان شركت جست. پس از شهادت پدر، امامت و خلافت به او منتقل گرديد، اما جنگ افروزيها و فتنه‏گريهاى معاويه از يكسو و عدم آمادگى مردم زمانه براى جانفشانى در راه مكتب از سوى ديگر مانع ادامه حكومت عادلانه او بود و از اين رو براى حفظ اسلام به آتش بسى قهرمانانه تن درداد كه با مظلوميتى غير قابل وصف همراه بود و عاقبت در سال 49 هجرى به شهادت رسيد. سالروز تولدش بر تمام شیعیان مبارک.

                                                                

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 6:15  توسط طاهره یگانه  | 

تا کنون پیش آمده که فکر کنی از زمین و زمان خسته شدی؟ فکر کنی که تمام فشار زمین روی دوش تو افتاده و طاقت به دوش کشیدنش را نداری؟ از فرزند و زندگی و هر انچه برایت دلخوشی می اورد کنده شوی؟ امروز وقتی دنبال کودک خردسالم کرده بودم برای اینکه ماژیکی را که با ان دیوار اتاقش را خط خطی می کرد از او بگیرم از خودم بدم امد! او کودکانه می خندید و من فقط می خواستم عصبانیتم را روی او خالی کنم. یک لحظه انگار کسی به من نهیب زد: تو خسته ای عصبی و درمانده ای طفل معصوم که گناهی ندارد. وقتی به او رسیدم صورتش را میان دستان کوچکش گرفت و دوباره خندید. با اینکه خیلی عصبانی بودم در آغوشش گرفتم و با او خندیدم. فکر کردم برای جبران این کار بهترین تنبیه این است که در برابر چشمانش روی برگه های سفید و دست نخورده دفترش و یا وایت برد بلااستفاده اش نقاشی کنم. بعد از اینکه کودکانه در اغوشم به خواب رفت فهمیدم که هر چقدر خسته و عصبی باشم نمی توانم از مسئولیت مادر بودنم بکاهم. نمی توانم از حقیقت شیرین مادر بودن فرار کنم. من باید اینده این هدایای ارزشمند خدا را با نگاه ها و حرف ها و محبت ها و حتی تنبیه هایم تضمین کنم. یاد کودکی های خودم که می افتم تلخترین و بدترین روزهای زندگیم زمانی بود که مادر مریض بود و شور و شوق او را حس نمی کردم. شب هایی بود که بدون صحبت های شیرین مادر دنیا برایم جهنم میشد. و ان زمان بیش از هر چیز با وجود کودکیم به مرگ فکر می کردم. و اکنون نمی خواهم بچه هایم تجربه تلخ مرا داشته باشند کاش همیشه فرشته مهربان به من نهیب بزند کاش خستگی های روزگار دیر به دیر سراغ ادم بیایند به خصوص سراغ مادرها. خدایا به این ماه شریف قسمت می دهم مرا در انجام مسئولیت خطیر مادر بودن کمک کن.

                                                    

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387ساعت 0:57  توسط طاهره یگانه  | 

امروز چندم رمضان بود سال آینده یادم باشد این روز برای من روز شانس نیست تا آخر روز بدبیاری بود پنج دقیقه به اذان از خواب بیدار شدم و هیچ سحری نخوردم نزدیک اذان ظهر مادرم را برای نماز به مسجد بردم ولی موقع برگشتن ماشینم خراب شد و همانجا در مسجد پارکش کردم و بنده خدا مامان را پیاده به منزل اوردم همه خرابکاری های دخترم در بین روز بماند موقع افطار دخترک یک لیوان شکر در ظرف حلیم باباش خالی کرد و... شب می خواستم برای دیدن مادرشوهر بروم و با عجله پریدم پشت فرمان به دستور همسرجان از چاله ای که سر کوچه بود رد شدم نزدیک بود بیفتم تو چاه که خدا رحم کرد بقیه ماجرا را نمی نویسم چون همه فکر می کنند من روزه نگرفتم که این همه بلا سرم آمده
+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت 22:48  توسط طاهره یگانه  | 

                                    اول از همه ماه ضیافت خدا مبارک

                       30 روز دست هام به سمت تو درازه ... ردشون نکن                 

    هراس اجتماعی:

در کودکان: گریه کردن- قشقرق- سفت کردن اندام- چسبیدن به یک شخص آشنا یا ماندن در کنار او- محدود کردن روابط در حد لالی( مونیسم)

اضطراب اجتماعی در ارتباط با همسالان روی می دهد نه صرفا در تعامل با بزرگسالان

در زنان شایع تر از مردان است اما در اکثر نمونه های بالینی شیوع آن یا در هر دو جنس برابر است یا بیشتر مبتلایان را مردان تشکیل می دهند.

مطالعات همه گیر شناختی و اجتماعی شیوع کلی هراس اجتماعی را 3 تا 13 در صد گزارش کرده اند

بیشتر مبتلایان از صحبت کردن در جمع واهمه دارند.

کمتر از نیمی از آنها از صحبت با غریبه ها یا ملاقات با فرد می ترسند. سایر ترس ها و عملکردها (غذا نخوردن- نوشیدن و...) کمتر متداول می باشد.

شروع هراس اجتماعی:

-         در اواسط نوجوانی و یا سابقه بازداری اجتماعی

-         کمرویی در دوران کودکی: همه ویزگی های خلقی جنبه ژنتیکی دارد، کسانی که کم رو هستن در آینده بیشتر دچار هراس اجتماعی می شوند.کم رویی ارثی است اما هراس اجتماعی ارثی نیست.

-         ناگهانی به دنبال یک تجربه تنش زا و یا تدریجی ناشناس باشد

درمان هراس اجتماعی:

-         عدم تقویت کودک و نوجوان هنگام گوشه گیری و تقویت او هنگام برقراری ارتباط با دیگران

-         آموزش مهارت های اجتماعی متناسب با سن کودک و نوجوان

-         تقلید از الگو: جذابیت در گروه- سرزنش، نصیحت، پیشنهاد و راهنمایی و اخلاقی کردن مسائل موانع ارتباط انسانی است.

-         آموزش نقش جنسی

-         ایجاد محیط های جمعی کوچک

-         محبت از جانب دیگران (به خصوص بزرگسالان)

بهداشت سازنده روانی:

1- مهارت های شناختی: خزانه لغت، تجزیه تحلیل، صحبت کردن و...

2- مهارت های رفتاری: حرف زدن با دیگران، برقراری ارتباط، و ...

3- کفایت های هیجانی- تمایز بین خشم و دلخوری، ارتباط عاطفی

4- انگیزه ها، ارزش مسائل اخلاقی، بچه ها راجع به خود احساس مثبت داشته باشند

                                                                                                  پایان

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 11:13  توسط طاهره یگانه  | 

اضطراب اجتماعی:

علائم استرس

عصبی بودن مدام

تنش

احساس خستگی

تکرر ادار

طپش قلب

بی حالی

اضطراب: منبع تهدید به شکل مبهم ادراک می شود(ترس مبهم)

هراس: ترس مرضی و غیر منطقی فرد به غیر منطقی بودن ترس خود متوجه است ولی نمی تواند خود را از شر ان خلاص کند.

استرس: تنش در ذهن مبدل به ساختار تهدید کننده می شود احتمالا منجر به آسیب هایی می گردد.

                                                        ویژگی های هراس اجتماعی

مبتلایان به هراس اجتماعی تقریبا  همیشه نشانه هی اضطراب را در موقعیت های اجتماعی ترس اور احساس می کنند:

تپش قلب

رعشه

تعریق

ناراحتی های گوارشی

اسهال

تنش عضلانی

سرخ شدن

اغتشاش فکری

احساس ارامش ندارد چون فکر می کند مورد ارزیابی است

بزرگترین اضطراب زمانی است که می خواهیم در یک جمع تازه نا آشنا صحبت کنیم یا طرف صحبت مرجع قدرت باشد

یا اینکه بخواهیم کاری را انجام دهیم که فکر کنیم از عهده آن کار برنمی آییم.

اضطراب انتظاری: در یک فاصله زمانی انتظار موقعیت اضطراب زا را داریم. مثلا یک هفته به زمان امتحان فرد اضطراب دارد.

اضطراب اجتماعی تعمیم یافته: در بعضی افراد همه موقعیت ها اضطراب زاست. این نوع اضطراب اجتماعی تعمیم یافته نام دارد. این افراد اختلال شخصیت اجتماعی دارند.

کسی که به خود حساس است همیشه می خواهد کامل باشد. یکی از دلایل عقب نشینی از فعالیت اجتماعی پرفکت بودن یا کمال گرا بودن است.

افرادی که ابراز وجود نمی کنند راحت نه نمی گویند. تقاضا از دیگران نمی کنند به تقاضای دیگران جواب منفی نمی دهند.

کودکان با عزت نفس پایین مستعد اضطرابند. خودپنداره یا تصور فرد منبع عزت نفس است. خود پنداره یعنی تصوری که فرد از خود دارد. عزت نفس به معنی شناخت استعداد ها و پرورش انها است. فقر فرهنگی و دست نیافتن به مهارت اجتماعی یکی از عوامل پایین بودن عزت نفس و اضطراب اجتماعی است. در یک جمع بندی افراد دارای خصوصیات زیر بیشتر دچار اضطراب می شوند:

-         حساسیت مفرط به انتقاد

-         ارزیابی منفی یا رد شدن

-         اشکال در ابراز خود

-         عزت نفس پایین یا احساس حقارت

-         ترس از ارزیابی غیر مستقیم از جانب دیگران

-         ضعف در مهارت اجتماعی(تماس چشمی)

روان شناسان اضطراب را درد روانی می نامند.

اضطراب منشاء اختلالات روانی دیگر است.

اضطراب اجتماعی باید در سنین پایین حل شود.

هراس اجتماعی وقتی با اختلالهای دیگر همراه باشد با اندیشه پردازی خودکشی گرایانه ممکن است رابطه داشته باشد.                          

                                                                           ادامه دارد

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت 23:47  توسط طاهره یگانه  | 

اضطراب امتحان

عوامل موثر:

1- فردی: دانش آموز درس نخوانده، و مضطرب است. کسانی که مرتب خود را ارزیابی می کنند بیشتر مضطرب می شوند.

2- خانوادگی: والدین نسبت به نمره حساس هستند و باعث اضطراب در دانش آموز می شوند. یا برنامه ریزی خاصی برای زمان امتحان نکرده اند، محیط منزل آماده و محیا برای درس خواندن نشده. درگیری والدین هم می تواند باعث اضطراب باشد.

3- مدرسه ای: محیط مدرسه بیش از حد گرم یا سرد نباشد. دی اکسید کربن اضطراب زااست. محیط امتحان نباید زیاد شلوغ و پر رفت وآمد باشد.

اهداف امتحان:

-         کمک به یادگیری

-         برانگیختن رغبت به یادگیری

-         تصمیم گیری برای شروع مراحل بعدی

-         اصلاح روش تدریس

-         ملاک ارتقای دانش آموز و طبقه بندی آنها

-         کمک به دانش آموزان برای آشنایی با هدف های درس تدریس شده

-         تصحیح نتایج و فعالیت های دانش آموزان و ارائه بازخورد

-         کمک به یادگیری بهتر و درون سازی مطالب آموخته شده

-         شناخت استعدادها و توانمندی های ذهنی دانش اموزان وپی بردن به تفاوت های فردی

-         تاکید بر موضوعات و نکات عمده و اساسی درسی

کسانی که دارای اضطراب بالای امتحان هستند در موقعیت هایی که عملکرد آنها مورد ارزیابی قرار می گیرد:

-         وقت بیشتری صرف می کنند

-        در مورد عملکرد خود و اینکه دیگران چگونه عمل می کنند نگرانند

-        در مورد گزینه های سوالات اشتغال ذهنی دارند

-        به موضوعاتی چون احساس عدم کفایت، انتظار از تنبیه از دست دادن ارزش و افزایش واکنش های غیر ارادی و جسمانی زیاد فکر می کنند.

موقعیت های اضطراب زا:

1-  سوالات مشکل است و دانش اموز عاجز از پاسخ دادن می باشد

2- دانش اموز از هوش متوسط برخوردار است ولی خوب درس نخوانده

3- تصورات راجع به توانایی ذهنی زیاد است درگیری ذهنی ایجاد می شود و دانش آموز سوال را نمی بیند.

روش های کاهش اضطراب:

-         یاد گیری خوب و مطالعه موثر

-         افزایش اعتماد به نفس

-         کاهش عوامل مزاحم محیط

-         تجسم چشم انداز روشن و موفقیت آمیز در ذهن

-         کاهش اهمیت نمره

-         آرامش فکری شب قبل از آزمون صبح روز امتحان

-         تامل و آرامش در جلسه آزمون وتنفس عمیق

-         دقت و تمرکز برای پاسخگویی به سوالات با در نظر گرفتن زمان

-         در صورت مضطرب شدن هنگام امتحان ورقه را برگرداند و چشم ها را ببندد و اهسته نفس بکشد و تا ده بشمارد و نفسش را آهسته رها کد یا مدام جملات دلگرم کننده به خودش بگوید

-         نگرانی و اضطراب را در وجودش تحت کنترل در آورد.

-         با ایجاد فضای مناسب در ایام امتحانات به فرزندان و دانش آموزان کمک کنیم و ان ها را دلگرم نماییم.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 7:43  توسط طاهره یگانه  | 

اول از همه برايت آرزو ميكنم كه عاشق شوي ،

و اگر هستي ، كسي هم به تو عشق بورزد ،

و اگر اينگونه نيست ، تنهاييت كوتاه باشد ،

و پس از تنهاييت ، نفرت از كسي نيابي.

آرزومندم كه اينگونه پيش نيايد .......

اما اگر پيش آمد ، بداني چگونه به دور از نااميدي زندگي كني.

برايت همچنان آرزو دارم دوستاني داشته باشي ،

از جمله دوستان بد و ناپايدار ........

برخي نادوست و برخي دوستدار ...........

كه دست كم يكي در ميانشان بي ترديد مورد اعتمادت باشد .

و چون زندگي بدين گونه است ،

برايت آرزو مندم كه دشمن نيز داشته باشي......

نه كم و نه زياد ..... درست به اندازه ،

تا گاهي باورهايت را مورد پرسش قراردهند ،

كه دست كم يكي از آنها اعتراضش به حق باشد.....

تا كه زياده به خود غره نشوي .

و نيز آرزو مندم مفيد فايده باشي ، نه خيلي غير ضروري .....

تا در لحظات سخت ،

وقتي ديگر چيزي باقي نمانده است،

همين مفيد بودن كافي باشد تا تو را سرپا نگاه دارد .

همچنين برايت آرزومندم صبور باشي ،

نه با كساني كه اشتباهات كوچك ميكنند ........

چون اين كار ساده اي است ،

بلكه با كساني كه اشتباهات بزرگ و جبران ناپذير ميكنند .....

و با كاربرد درست صبوريت براي ديگران نمونه شوي.

و اميدوارم اگر جوان هستي ،

خيلي به تعجيل ، رسيده نشوي......

و اگر رسيده اي ، به جوان نمائي اصرار نورزي ،

و اگر پيري ،تسليم نا اميدي نشوي...........

چرا كه هر سني خوشي و ناخوشي خودش را دارد و لازم است

بگذاريم در ما جريان يابد.

اميدوارم سگي را نوازش كني ، به پرنده اي دانه بدهي و به آواز يك

سهره گوش كني ، وقتي كه آواي سحرگاهيش را سر ميدهد.....

چراكه به اين طريق ، احساس زيبايي خواهي يافت....

به رايگان......

اميدوارم كه دانه اي هم بر خاك بفشاني .....

هر چند خرد بوده باشد .....

و با روييدنش همراه شوي ،

تا دريابي چقدر زندگي در يك درخت وجود دارد.

به علاوه اميدوارم پول داشته باشي ، زيرا در عمل به آن نيازمندي.....

و سالي يكبار پولت را جلو رويت بگذاري و بگويي :

" اين مال من است " ،

فقط براي اينكه روشن كني كدامتان ارباب ديگري است !

و در پايان ، اگر مرد باشي ،آرزومندم زن خوبي داشته باشي ....

و اگر زني ، شوهر خوبي داشته باشي ،

كه اگر فردا خسته باشيد ، يا پس فردا شادمان ،

باز هم از عشق حرف برانيد تا از نو بيآغازيد ......

اگر همه اينها كه گفتم برايت فراهم شد ،

ديگر چيزي ندارم برايت آرزو كنم ......................

 

ويكتور هوگو

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دوم شهریور 1387ساعت 19:3  توسط   | 

چند راهکار برای کاهش اضطراب:

-         داشتن یک الگوی مثبت: نوجوانان از افراد پیرامون خود الگو برداری می کنند. اگر فرد یک الگوی مثبت باشد رفتار خود را به نوجوان القا می کند، و از او یک فرد مثبت می سازد. و برعکس. مثلا یک پدر مثبت می تواند یک نوجوان مثبت تربیت کند. یک معلم مثبت شاگردان مثبت دارد. حتی یک مدیر مثبت می تواند بر نوجوانان تاثیر مثبت بگذارد.

-         نوجوانان را در هنگام پرخاشگری باید رها کرد:

نوجوان بنا بر مقتضیات سن گاهی پرخاشگر و عصبی می شود. در این هنگام اگر بخواهیم با او رفتار تند و پرخاشگرانه ای داشته باشیم، هم احترام ها راشکسته ایم و هم هیچ کمکی برای بهبود رفتارش به او نکرده ایم.

-        پرهیز از امر ونهی

-        کلام کم و کوتاه و گویا

-        پرهیز از محرومیت افراطی:

      منع کردن بیش از اندازه نوجوان باعث ایجاد اضطراب در وی می شود

-        تاکید به نکات مثبت نوجوان:

اگر نوجوان قابلیت های خود را بشناسد از اضطراب او کم می شود.(به در خواست تعدادی از دو ستان به صورت جمع بندی شده و کاملا خلاصه نوشته شده است)

                                                                                  ادامه دارد

+ نوشته شده در  شنبه دوم شهریور 1387ساعت 7:9  توسط طاهره یگانه  |